close
چت روم
ضرب المثل2
loading...

بهترین پیامک های دنیا

چشم کسی آب نخوردن: تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن کاسه چه کنم در دست داشتن: دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن. کاسه و کوزه را سرکسی شکستن: دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن. کاسه و کوزه کسی را بهم زدن: وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن کاسه همان کاسه است و آش همان آش: چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است. کاش پاهایم شکسته بود: اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم. کاش دوقلو بودی: به شوخی، خودت تنها اینقدر لوس و…

ضرب المثل2

چشم کسی آب نخوردن: تصور انجام کاری یا امری را مشکل دانستن، امید نداشتن کاسه چه کنم در دست داشتن: دچار درماندگی و سرگردانی بودن، همیشه از بخت خود شاکی بودن. کاسه و کوزه را سرکسی شکستن: دق دلی خود را به سرکسی خالی کردن. کاسه و کوزه کسی را بهم زدن: وسایل زندگی کسی را بهم زدن، سبب آزار و اذیت کسی شدن کاسه همان کاسه است و آش همان آش: چیزی تغییر نیافته و کارها برهمان منوال پیشین است. کاش پاهایم شکسته بود: اگر می دانستم نتیجه کار اینطور است هرگز نمی رفتم. کاش دوقلو بودی: به شوخی، خودت تنها اینقدر لوس و بی مزه بودی. کاسه از آش گرمتر: به دلسوزی بیش از اندازه تظاهر کردن کاسه ای زیر نیم کاسه بودن: سری در پشت پرده وجود داشتن، راز مهمی در کار بودن کاسبی کاه سابی است: زیرا به اندک سودا و خرید و فروشی قانع است. کار یک شاهی صنار نیست: آن طور هم که تصور کرده ای کار آسانی نیست. کاری را پخته کردن: مقدمات انجام و اجرای کاری را فراهم کردن کار یکبار اتفاق می افتد: در هر کاری باید شرط احتیاط و پیش بینی را فراموش نکرد. کار و بارش چاق بودن: دارای ثروت ومال فراوان بودن، همانند: دماغش چاق بودن کاری بکن بهر ثواب ، نه سیخ بسوزد نه کباب: اگر واسطه کار خیری هستی انصاف و عدالت و حق را رعایت کن. میخ دوز شدن (میخکوب شدن): محکم در جای خود ماندن، بشدت مات و مبهوت شدن. میخ دو شاخ برزمین فرو نرود: با دوئیت و نفاق کاری از پیش نمیرود و منافع مشترک را از بین میبرد. میخش قایم است: اساس کارش استوار است، پشتیبانش پر زور و قوی است. میخ طویله پای خروس: کسی که قد کوتاه و پستی دارد، آدم قد کوتاه میخواهد از آب بگذرد و پایش هم تر نشود: در پی سودجودیی می افتد ولی کمترین زحمت و خرجی را متحمل نیست. میخواهی عزیز شوی یا دور شو یا کور شو: همانند: آب که در گودال بماند می گندد، دوری و دوستی. میدان دادن به کسی: فرصت کار و فعالیت به کسی دادن ، ا جازه زور آمایی دادن. میدان را خالی دیدن: به هر عملی دست زدن، خود را مصون از دیگران دانستن. میرزا بنویس: نامه نگاری که در نگارش هر مطلب تابع دیگری است و از خود اراده ندارد. میرود از آسمان شوربا بیاورد: بسیار بلند قامت است ، روز بروز بلندتر میشود. میرزا قلمدانی است: نویسنده کم مایه و بی سوادی است. میرغضبی آهسته ببر ندارد: همانند: دشمنی آهسته بزن ندارد.
محسن بازديد : 83 شنبه 3 / 2 زمان : 15:28 نظرات ()
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبليغات
آرشيو
  • 1390